قطره ای از دریا (10)

حمله به عثمان

18
فهرست فصل‌ها 36

متن فصل

حمله به عثمان

وثاب که از جمله آزادشدگان عمر بود و ضمن محاصره عثمان دو زخم به گلوی او خورده بود که اثر آن چون دو مهره نمودار بود، گوید: عثمان مرا فرستاد که اشتر را پیش وی خواندم که بیامد، برای امیر مؤمنان! متکایی نهادم برای او نیز متکایی نهادم .
گوید: عثمان گفت : ای اشتر؛ مردم از من چه می خواهند؟
گفت : سه چیز که یکی باید انجام شود.
گفت : چیست ؟
گفت : تو را مخیر می کنند که یا از خلافت کناره کنی و بگویی این کار شماست هر که را می خواهید برای آن برگزینید یا از خویشتن قصاص گیری . اگر از این دو کار دریغ کنی این قوم تو را می کشند.
گفت : باید یکی از این دو کار انجام شود؟
گفت : باید یکی از این دو کار انجام شود.
عثمان گفت : امّا اینکه از خلافت کناره کنم ، من کسی نیستم که جامه ای را که خدای عزوجلّ به من پوشانیده درآرم!
در روایت دیگر هست که گفت : اگر مرا پیش آرند و گردنم بزنند بهتر است که پیراهنی را که خداوند به تن من کرده درآرم و امّت محمّد صلّی الله علیه وآله را واگذارم که به همدیگر بتازند.
وثاب گوید: عثمان گفت : امّا اینکه از خودم قصاص بگیرم به خدا می دانم که دو یارم که پیش از من بوده اند کسان را عقوبت می کرده اند، به علاوه تن من تاب قصاص ندارد. امّا اینکه مرا بکشید، بخدا اگر بکشیدم پس از من هرگز دوستی نکنید و پس از من هرگز باهم نماز نکنید و پس از من هرگز به جماعت با دشمن جنگ نکنید.
گوید: اشتر برخاست و برفت و تا چند روز دیگر همچنان ببودیم .
گوید: آنگاه مردکی بیامد که گفتی گرگی بود و از دور نگاه کرد، آنگاه بازگشت و محمّد بن ابی بکر با سیزده کس بیامد و چون نزدیک عثمان رسید ریش او را بگرفت و کشید چندان که صدای دندان های او را شنیدم و گفت : معاویه برایت کاری نساخت ، ابن عامر برایت کاری نساخت ، نامه ها که فرستادی برایت کاری نساخت .
عثمان گفت : برادرزاده ؛ ریشم را ول کن ؛ ریشم را ول کن .
گوید: محمّد را دیدم که به یکی از آن جمع اشاره کرده که برخاست و با تیری که به دست داشت سر عثمان را زخمدار کرد.
راوی گوید: بعد چه شد؟
گفت : همه باهم او را کشتند.[1]

---------------------------------

[1] . تاريخ طبرى : 6 / 2256 .